شروع دوباره

با سلام و احترام

خدمت خوانندگان عزیز وبلاگ آلامتو فیلم

و تبریک فرا رسیدن سال۱۴۰۰ شمسی 

به امید خدا 

به صورت منظم 

مطالب دقیق و علمی را در وبلاگ قرار خواهم داد

 

با سپاس

علی قنبری

اسطوره در هندوستان

تمدن هند یکی از کهن ترین تمدن های تاریخ جهان و گستره ی اساطیر آن سراسر دوره­ی تاریخ و پیش از آن را در بر می گیرد. اساطیر هند از اسطوره های غالب سرزمین های دیگر، به ویژه غرب، متمایز و هنوز بخشی از فرهنگ زنده ای است که هم توده­ی مردم و هم فرهیختگان بدان توجه دارند؛ تا جایی که هندیان همیشه به حفظ باورهای کهن و کاربرد این اعتقادات، در شرایط اجتماعی جدید تمایل دارند. تحول طبیعی اساطیر هند در برخی از زمینه ها از جابجایی قدرت دودمان های فرمانروایی، تهاجمات، شرایط اقتصادی و اجتماعی هند متأثر است. این تغییرات به ویژه با تغییر در اعتقادات اسطوره ای و دینی همراه و با ساختار اجتماعی هند پیود نزدیک دارد. اقوام دراویدی پراکنده در هند و دراویدی های نخستین در فاصله سال های 4000 تا 2500 پیش از میلاد به سرزمین هند راه یافته اند. آنها خالق تمدن درخشانی بودند که در دره ­­ی رود ایندوس1 و شهرهای بزرگ هاراپا2 و مهنجودارو3 شکل گرفت. از این تمدن تا به حال آثار نوشته شده ای یافت نشده است اما بقایای باستانی این دو شهر از کیش دراویدی، خاستگاه خدایان و کیش های بعدی هند، سخن می گوید. خاستگاه خدایان پیش از آریایی هند به احتمال زیاد در بین­النهرین و دین ایرانی قرار داشت و احیای آنان یکی از دلایل افول خدایان آریایی است. به عبارتی میراث فلسفی و فرهنگ هند از دو خاستگاه متاثر بود: نخست خاستگاه ودایی و آریایی که با فرهنگ هندواروپایی پیوند دارد و دوم فرهنگ بوم زاد پیش از ورود آریاییان به هند که با تمدن مهنجودارو و هاپارا یعنی تمدن دره­ی ایندوس پیوند می­یابد. از 1700 سال پیش از میلاد فاتحان جدید(آریاییان)، تمدن دره­ی ایندوس را نابود و با خود دینی را به هند آوردند که نزدیک به هزار سال در این سرزمین دین غالب بود.

_______________________

1-Indus

2-Harappa

3-Mohenjodaro

آریائیان، سوارکاران و ارابه رانانی جنگجو و شمشیر بازارنی چالاک بودند، و با این ویژگی ها به سرعت دراویدیان را مغلوب ساختند. آنان کوچ نشینانی بودند که برخلاف دراویدیان اسکان نیافته و هم بدین دلیل خدایانشان کمتر با خاکی که روی آن زندگی می کردند پیوند داشت. دانش ما از خدایان آریائی برگرفته شده از مجموعه سروده های موسوم به وداها و آثاری است که در حدود 800 پیش از میلاد تنظیم شد.(ایونس، 1382، صص 9-15)

اسطوره های هندی از شخصیت های بی شمار و گوناگون آکنده است. بعضی از آنها از جمله هشت خدایی که بر جهت های هشت گانه فرمان می رانند یا هشت گانه فرمان می رانند یا هشت نگهدارنده آسمان ریشه در کیش ودایی دارند. ایندرا1، خدای باران، آگنی2، خدای آتش، سوریا3 یا خورسید و اوشاها4 یا الهه طلوع از آن جمله اند. شماری دیگر، بخصوص الهه­ها، در ادیان قومی ریشه دارند و در کنار ارواح (بهوت ها)5 و جنیان (گاناها)6 و خدایان مار ـ مانند (ناگاها)7 در مکان های دور دست زندگی می کنند. خدایان اصلی دارای خانواده های گسترده و ملتزمانی از شخصیت های کم اهمیت ترند که مرتاضان و ریشی ها (حکمیان)، خنیاگران آسمانی و زیبارویان و شمار نامشخصی از موجودات نیمه آسمانی را شامل می شوند و همه آنها در امور انسانی دخالت می کنند. این مجموعه شخصیت های متنوع و زنده الهام بخش اسطوره های بی شمارند. (دالاپیکولا، 1385 ص 11)

______________________

1-Indra

2-Agni

3-Surya

4-Usha

5-Bhuta

6-Gana

7-Naga

منابع اساطیری ایران

الف: منابع اوستایی :

کتاب اوستا که زبان آن جزو زبان های دوران باستان ایران و مدت ها سینه به سینه نقل می شده، در دوران ساسانی و با تکیه بر آگاهی های همه مؤبدان و با خطی که در دوران ساسانی بر مبنای خط پهلوی اختراع شده بود تدوین یافته است. اوستای ساسانی شامل بیست و یک نسک (کتاب) بوده است که مختصرتر از اوستای دوران باستانی است. اوستای موجود یک چهارم اوستای دوره ساسانی و شامل پنج کتاب به شرح زیر است:

یسناها1: مشتمل بر سروده ها و دعاهای دینی است و هفتاد و دو «ها» یا فصل دارد.

گاهان: (گات ها یا گاثه ها)2 که باستانی ترین بخش اوستاست که آن را سروده های خود زرتشت می دانند.

ویسپرد3: مجموعه ای از ملحقات یسناهاست و بیست و چهار کرده (فصل) دارد.

____________________

1-Yasna

2-Gahan

3-Vispe ratavo


یشت ها1: مشتمل بر سروده هایی خطاب به خدایان باستانی است. مجموعه موجود در این سرودها، بیست و یک یشت است.

وندیداد2: در اصل کتابی است مربوط به آئین های عملی زندگی در کیش زرتشتی، ولی مطالب اساطیری نیز در جای جای آن دیده می شود و شامل بیست و دو فرگرد (فصل) است.

خرده اوستا3: خلاصه ای از اوستای دوران ساسانی و مجموعه ای دعاها و نیایش هاست.

ب: منابع مانوی: شامل نوشته های مانی و پیروان اوست. اسطوره های متعلق به سه دوره ی آفرینش از ادیدگاه آئین مانوی و خدایان و دیوان مانوی در این منابع آمده است. کهن ترین آثار مانوی در سده سوم و چهارم میلادی تدوین شده است و آثار متأخرتر آن به قرن هفتم و هشتم میلادی تعلق دارد. این اسطوره ها در مواردی به شناخت نکاتی درباره­ی اساطیر ایران کمک می کند.

ج) منابع پهلوی : اغلب آنها متعلق به دوره ی ساسانی است. از میان این منابع به چند اثر اشاره می کنیم:

دینکرد: در اصل مشتمل بر 9 کتاب بوده است. کتاب اول و دوم و بخشی از کتاب سوم از میان رفته است. کتاب های بازمانده پر ازمطالب اسطوره ای است.

بندهش: به معنی آغاز آفرینش یا آفرینش اصلی است و تاریخ اساطیری و واقعی ایرانیان را ازدوره پیشدادیان تا رسیدن تازیان را در بردارد. مطالب جالب توجهی نیز درباره ی جغرافیای اساطیری به دست می دهد.

گزیده زادسپرم: درباره ی آفرینش، ظهور زرتشت در رستاخیر و نیز پایان جهان مطالبی دارد.

___________________

1-Yashti

2-Vendidad

3-Xortak Apestak

روایات پهلوی: شرحی از آداب و رسوم و آئین های دینی است و یا مطالبی مربوط به آفرینش آسمان و داستان هایی درباره ی شخصیت های اساطیری مانند جمشید، گرشاسب، مشیه و مشیانه، دادستان مینوی خرد، زند و هومن و ترجمه و تفاسیر اوستا به زبان پهلوی است که جزو منابع پهلوی محسوب می شود.

د: منابع هندی:

به دلیل فرهنگ مشترکی که از دوران فرهنگ آریایی ها به بعد میان هند و ایران وجود داشته است، آثار هندی باستان در بسیاری از موارد، منبع مناسبی برای اساطیر ایران به شمار می آمده است و این  منابع در قسمت اساطیر هند آمده است.

ه) منابع عربی و فارسی: منابع عربی و تاریخ های نوشته شده به زبان عربی در سده های نخستین پس از اسلام و همچنین نوشته هایی که از این دوران به زبان فارسی موجود است که همگی براساس خداینامه ها و روایت های کتبی و شفاهی تدوین یافته است، مطالب با ارزش و قابل استفاده ای درباره­ی روایت ها و سنت های باستانی به خصوص در دوره ی ساسانی به دست می دهد.

 در واقع 1- شاهنامه، منبع اصلی روایات اساطیری و حماسی ایران به زبان فارسی به شمار مخی رود که براساس خداینامه سروده شده است. همچنین می شود در شاهنامه روایا سینه به سینه حفظ شده و سنت های شفاهی را که از قول «دهقان» نقل می شود، ملاحظه کرد. ویژگی شاهنامه این است که روایات گوناگون را با هم تلفیق می کند و از این رو شخصیت هایی در آن دیده می شود که برای روایات گوناگون را با هم تلفیق می کند و از این رو شخصیت هایی در آن دیده می شود که برای اوستا و منابع پهلوی ناشناخته است. به عبارت دیگر روایت های ملی ایرانی در دوره متأخر ساسانی در راه تکامل و توسعه سیر می کرده است در شاهنامه فردوسی به صورت کنونی خود در دسترس ما قرار گرفته است.

 2- منابع فارسی و زرتشتی: عبارت از آثاری است که زرتشتیان در دورات اسلامی به فارسی نوشته اند و در آنها نشانه های فراوانی از سنت ها و آئین های مربوط به ایران باستان می تواند یافت. از قبیل صد در نثر، صد در بندهشن و روایان داراب هرمزدیار و غیره.

و) نگاره ها: نگاره های بازمانده از دوران هخامنشی، اشکانی و ساسانی بر دیواره ها، مهره ها، سکه ها و ظرف ها که تصویرهایی از خدایان و قهرمانان گذشته را منعکس می کنند و با تفسیرهایی که در مورد آنها می شود، می توانند راهگشای مطالب اسطوره ای باشند.

ز) نوشته های مورخان غیرایرانی : نوشته های تاریخ نویسانی چون هرودوت1، کتزیاس2 و پلوتارک3 و همچنین منابع ارمنی و منابع سریانی نیز می توانند در مواردی در تدوین اسطوره های ایرانی مفید باشند. (آموزگار، 1391، صص 6-10)

________________________

1-Herodotus

2-Ctesias

3-Polutark

رابطه¬ی اجرای نمایشی و آیین:

پدیده­ی مردم به «اجراء»، «تئاتر»، «رقص»، «درام»، «نمایش ـ رقص»، «رقص ـ تئاتر» در میان همه­ی قوم­های جهان وجود دارد و قدمت آن دست کم به عصر دیرینه سنگی می­رسد. این اصطلاح­ها به خودی خود می­تواند گیج کننده باشد، چرا که معنی آنها بسته به کسی که به کارشان می­گیرد، فرق می­کند، اجراء اصطلاحی است فراگیر به معنی فعالیت­های بازیگران، رقصندگان، نوازندگان، تماشاگران و بینندگان. تئاتر، رقص، و موسیقی اصطلاح­هایی معادل هم­اند که هر یک به نوع خاصی از اجراء اشاره دارند. تئاتر به روایت متکی است، رقص به حرکت، موسیقی به صدا. نمایش نیز در قالب گفتگوی روایی نگارش می­یابد.

رقصیدن، آواز خواندن، استفاده از صورتک­ها و جامه­های نمایش؛ در آوردن ادای آدم­های دیگر، حیوانات، یا موجودات فوق طبیعی (یا اسیر شدن در طلسم گونه­های دیگری از همین موجودات)؛ بازی کردن داستان­ها، واگفتن چگونگی شکارگری­ها، بازآفرینی یک زمان در زمانی دیگر؛ تمرین و تخصیص مکان­ها و زمان­های ویژه برای نمایش­ها ـ همه همبوده­ی وضعیت آدمی هستند. هر چند بر سر اینکه نخست کدام یک از دو صورت «سرگرمی» و «آئین» پدید آمده­اند هنوز میان محققان بحث و استدلال­هایی در جریان است، امّا شواهد و قراین بسیاری وجود دارند که نشان می­دهند این دو به گونه جدایی ناپذیری در هم تنیده­اند. مردم، اگر نگوئیم در تمام طول تاریخ بشر، دست کم در بخش اعظم آن، نظم و ترتیبی به این دو صورت بخشیدند تا هم مفرح­ترشان کنند و هم از رهگذر اجرای آنها به نتایجی دست یابند. تنها در همین سال­های اخیر بوده که به چشم محصولات هنری در اجراها نگریسته شده است. شاید این نگرش گذرا باشد، چرا که در حال حاضر، حتّی در فرهنگ­هایی چون فرهنگ مردم اروپای غربی و آمریکای شمالی نیز که با مصرف گرایی خوی بسیار گرفته­اند، عمومیتی پیدا نکرده است.

از رقصندگان، نوازندگان، جن­گیران و بازیگران عصر دیرینه سنگی که از غارهایی چون تاک دو اودوبر[1] ـ واقع در جنوب غربی اروپا ـ استفاده می­کردند، چه می­دانیم؟ غارگرد امروزی در آنجا دنباله­ی رودی را می­گیرد تا به گودال شیبداری می رسد که رود بدانجا فرو می ریزد؛ در آنجا باید از مجراهای پست و ترسناک سینه خیز برود تا به رد پاهای برهنه و شگفتی برانگیز رقصندگان باستان و همچنین طرح­هایی از جفت­گیری گاومیش­های وحشی بر زمینه­ی رُسی دورترین نقطه­ی کف غار برسد. مگر در اعماق غار تاک دو اودیر چه می­گذشت؟ رد پاها به ما می­گویند که در آنجا حرکت دایره­ای در میان مردم وجود داشته است. ابزارهای استخوانی و عاجی نشانگر آنند که در آن روزگاران دور سازکوبه­ای یا حتی بوق شاخی کاربُرد داشته است. این غار که در رودکادِل موروس[2] واقع در ایالت لریدا[3]ی اسپانیاست، نشانه­ها و کتیبه­هایی در خود دارد که گویای استفاده از این ابزارها در یک دوره­ی دو تا سیصد پُشته هستند. نمادها و پناهگاه­های صخره­ای در هر قاره­ی مسکونی بر وجود پیوسته و گسترده و باستانی هنر آئینی در میان آدمیان گواهی می­­دهند.

این فضاهای اجرایی نهفته در دل زمین، که به وسیله­ی مشعل روشن نگه داشته می­شدند و من نمی­دانم که آیا آنها را تماشاخانه، زیارتگاه یا معبد بنامم یا نه محتملاً جایی برای انجام تشریفات

مربوط به شکارگری و حاصلخیزی بود. دلیل پیوستگی این دو (آئین و شکارگری) نیز روشن است. حتّی امروزه نیز در میان شکارگران بیابان کالاهاری[4] وقتی حیوانی بزرگ به دام می­افتد، آئین مختصری انجام می­گیرد که در آن از خدایان درخواست می­شود تا جای خالی این حیوان شکار شده را پُر کننده. این آئین هم برای حیوانات انجام می­گیرد و هم برای آدمیان. پیکره­های شهوت انگیزی در معبد کنارک[5] (واقع در اوریسه­ی هند، سده­ی سیزدهم میلادی) وجود دارد که تنها یک نمونه از موارد مربوط به مراسم حاصلخیزی، رقص و موسیقی به شمار می­آیند. همین ارتباط دیرین و همیشگی هنرهای اجرایی با جنسیت یکی از آن دلایلی است که کلیساها و حکومت­ها به بهانه­ی آنها سعی کرده­اند اجرا کنندگان را سرکوب کنند: میان جشن­های حاصلخیزی مجاز (مشروع) و غیرمجاز (نامشروع) پیوند ظریف و غالباً بازدارنده­ای به چشم می­خورد. شاید غیرمجاز یا نامشروع بودن به معنی خطرناک، پنهانی و سخت بودن دسترسی بدان باشد. رازداری که چنین می­نماید بخشی از اجراهای عصر دیرینه سنگی بوده، تا امروز نیز ادامه یافته است. خبرگان اجراهای آئینی نه تنها آنچه انجام می­دهند، بلکه چگونگی انجام دادن آن را نیز قسمت بندی می کنند. شیوه­های سر به مُهر، همچنانکه در توی ژاپنی، در اختیار یک خانواده است، یا آنکه میان گروه ویژه­ای محفوظ می­ماند و یا اینکه آنها را همانند اجرای بسیاری از مناسک پاگشایی تنها به یک جنسیت محدود می­سازند. همین رازداری می­تواند تا اندازه­ای علت تداوم آداب و رسوم اجرایی مهم را از عصر دیرینه سنگی تا روزگار ما بازگو کند. این محافظه کاری را باید درک کرد، به ویژه در هنگامی که از آئینی سخن می­گوئیم که ـ همچنانکه ویکتور ترنر بر آن انگشت گذاشته ـ می­تواند لبه­ی تیز دگرگونی، حتّی دگرگونی انقلابی باشد. آنچه در روش، محافظه کارانه می­نماید، از نظر فکری، رفتار فردی و ساختار اجتماعی می­تواند افراطی باشد. (الیاده،1374صص346-349)



[1] - Tac d' Audoubert.

[2] - Rocadel Moros.

[3] - Lerida.

[4] - Kalahari desert.

[5] - Konarak.

رابطه اسطوره و حماسه

پیوند میان حماسه و اسطوره بسیار تنگاتنگ است. اسطوره، تاریخ و حماسه پیوندی استوار دارند و پایه­ی روایت های حماسی همان روایت های اسطوره­ای است که در گذر زمان تغییر پذیرفته­اند و در تاریخ زمانمند زیسته­اند و سرانجام توسط شاعری توانمند به گونه­ی شعر درآمده­اند. حماسه، اسطوره­ای است زمانمند شده و تاریخی است یه فضای اسطوره پیوسته، به سخن دیگر حماسه عبارت است از روایتی پرداخته و سازمان یافته از تمام یا از گزیده­ای از اسطوره­های یک قوم یا شماری از اقوام که به دلایل جغرافیایی و تاریخی در سرنوشت قومی و حیات تاریخی خود با همدیگر همسو و همراه هستند. در ضمن در پیوند حماسه و اسطوره باید گفت که ارتباط بین حماسه و اسطوره را نمی­توان به آسانی توضیح داد، اما به طور کلی این امر واقعیت دارد که در حماسه رویدادها و قهرمانان اساطیری نقش دارند. به این ترتیب اسطوره منبع اصلی مطالبی است که بر اساس آنها حماسه­ها ساخته می­شود تا جایی که جدایی اسطوره از حماسه در سرشت و گوهر آن نیست. تنها  حماسه است که بیشتر از دیگر بنیادها و مایه­های اسطوره، بخت آن را یافته است که راه به قلمروی هنر بکشد و جامه­ای از شعر در بر کشد و در سایه­ی ادب و افزون­های آن جاودانه شود.(واحد دوست، 1389، صص267-268)