X
تبلیغات
سینما هنرهفتم

چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390

منابع کنکور ارشد هنر وسینما

منابع کنکور ارشد هنر

منابع کارشناسی ارشد هنر

 

 

تاریخ هنر وادبیات ایران وجهان/نقد هنری وادبی

      1-     دايره‌المعارف هنر ( رويين پاكباز ) انتشارات فرهنگ معاصر

      2-     در جستجوي زبان نو ( رويين پاكباز ) انتشارات نگاه

      3-     معني هنر ( هربرت ريد ) انتشارات علمي و فرهنگي

      4-     تاريخ هنر ( هـ . و. جنسن ) انتشارات انقلاب اسلامي

      5-     تاريخ هنر جهان ( ارنست گمبريج – علي رامين ) نشر ني

      6-     هنر در گذر زمان ( هلن گاردنر – محمدتقي فرامرزي ) نشر نگاه

      7-     خلاصه‌ي تاريخ هنر (پرويز مرزبان) انتشارات علمي و فرهنگي

      8-     هنر مدرن ( نوربرت لينتن – علي رامين ) نشر ني

      9-     مفاهيم و رويكردهاي هنري در قرن بيستم ( ادوارد لوسي اسميت – دكتر سميع آذر ) نشر نظر

   10-     جهاني شدن و هنر جديد ( ادوارد لوسي اسميت – دكتر سميع آذر ) نشر نظر

   11-     فرهنگ تصويري هنر ( حسن نساري ) – انتشارات هنر نو

 

   12-     نقاشي ايران (سيد مهدي حسيني ) انتشارات دانشگاه هنر

   13-     نقاشي ايران ( بازيل‌گري – عربعلي شروه ) عصر جديد

   14-     سير تاريخ نقاشي ايران ( ترجمه‌ي محمد ايرانمنش ) انتشارات اميركبير

   15-     سير و صور نقاشي ايران ( آرتور پوپ – يعقوب آژند ) نشر مولي

   16-     نگاهي به هنر نقاشي ايران ( دكتر اكبر تجويدي ) انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي

 

   17-     معماري ايران دوره‌ي اسلامي ( محمد يوسف كياني ) انتشارات سمت

   18-     آشنايي با بناهاي تاريخي – كتاب درسي هنرستان رشته‌ي معماري

   19-     شاهكارهاي هنر ايران ( آرتور آپهام پوپ ) انتشارات فرانكلين

 

   20-     مباني نظري هنرهاي تجسمي ( دكتر حبيب‌ا... آيت‌الهي ) انتشارات سمت

   21-     تاريخچه‌اي از طراحي گرافيك ( ريچارد هوليس – سيما مشتاقي )

   22-     فرهنگ طراحي گرافيك ( آلن و ايزابل ليوينگ استون – فرهاد گشايش )

   23-     فرهنگ هنر و هنرمندان ( پيترولينداموري ) انتشارات روشنگران

 

   24-     نقد ادبي ( دكتر عبدالحسين زرين‌كوب ) انتشارات اميركبير

   25-     تاريخچه‌ي نقد ادبي ( ورنون هال ) انتشارات روزنه

   26-     فنون و صناعات ادبي ( جلال‌الدين همايي ) انتشارات هما

   27-     انواع ادبي ( دكتر سيروس شميسا ) انتشارات فردوسي

   28-     مكتب‌هاي ادبي ( رضا سيدحسيني ) انتشارات نگاه

   29-     مباني فلسفه هنر ( آن شپرد ) انتشارات علمي و فرهنگي

   30-     فن شعر ( ارسطو – دكتر عبدالحسين زرين‌كوب ) بنگاه ترجمه و نشر كتاب

   31-     تاريخ اساطيري ايران ( دكتر ژاله آموزگار ) انتشارات سمت

   32-     تاريخ تحول نظم و نثر فارسي ( دكتر ذبيح‌ا... صفا ) انتشارات ققنوس

 

   33-     كليه فصلنامه‌هاي هنر ( انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي )

 

 

 

زبان عمومی و تخصصی

 

    1- english for student for visual art – انتشارات سمت

    2- زبان انگليسي عمومي كارشناسي ارشد ( دكتر يوسف‌زاده ) كانون فرهنگي آموزش

 

 

 

 

  رشته عکاسی

 

   1-     فرهنگ عكاسي ( اسماعيل عباسي ) انتشارات سروش

      2-     تاريخ عكاسي ( يحيي ذكاء )

      3-     نقد عكس – انتشارات مركز

      4-     عكاسي ( برادران گل‌گلاب )

      5-    تركيب بندي در عكاسي ( هارالد مانته - پيروز سيار ) انتشارات سروش

      6-    دوربين عكاسي ( انسل آدامز - پيروز سيار ) انتشارات سروش

      7-    سرگذشت پيدايش عكاسي ( آندره ژام و پل ژه ) انتشارات سروش

 

 طراحی صنعتی

 

      1-     تاريخ طراحي صنعتي ( جان هسكت ) انتشارات سمت

      2-     طراحي محصول – ويژه‌ي طراحان صنعتي و مهندسان طراح ( باري هايكس –  سيدرضا مرتضايي )

      3-     فرآيند طراحي محصول ( فرامرز محمدي‌نژاد )

      4-     درآمدي بر طراحي صنعتي ( مجتبي ميرقيداري ) انتشارات قصيده

      5-     اصول ارگونومي (در طراحي سيستم‌هاي حمل دستي كالا) ( حسن صادقي ناييني ) انتشارات آسانا

      6-     مجله‌ي دستاورد (تمامي شماره‌ها) – انتشارات دانشگاه هنر

سینما، تولید سیما، نمایش

      1-     چگونگي درك فيلم ( جيمز موناكو )– ترجمه‌ي مصطفي احمدي لاري

      2-     درك فيلم ( آلن كيسبي‌ير ) ترجمه‌ي بهمن طاهري

      3-     درباره‌ي سينما ( جمشيد ارجمند ) انتشارات جار

      4-     تاريخ سينماي هنري (اولريش گوگور و انوپاتالاس )– ترجمه‌ي هوشنگ طاهري                      

      5-     شناخت سينما ( لوئيس جانتي )

      6-     تاريخ سينما ( آرتور نايت ) – ترجمه‌ي نجف‌ دريابندري

      7-     تاريخ سينما از آغاز تا سال 1970 (اريك وود )

      8-     صد سال سينما ( ريچارد پلات – ترجمه‌ي بهرام ري‌پور ) انتشارات تصوير

 

      9-     تاريخ سينماي ايران ( جمال امير ) انتشارات روزنه

   10-     تاريخ سينماي ايران از آغاز تا 1357 ( مسعود مهرابي )

   11-     خلاقيت نمايشي ( ژاله نساري ) – كانون فرهنگي آموزش

 

   12-     نمايش در ايران ( بهرام بيضايي ) انتشارات روشنگران و مطالعات زنان

   13-     تاريخ تئاتر جهان ( اسكار براكت ) 3 جلد– ترجمه‌ي هوشنگ آزادي‌و

   14-    گزيده‌ي تاريخ تئاتر جهان ( جمشيد ملك‌پور

 

 

منابع کارشناسی ارشد (پژوهش هنر و صنایع دستی) 

1. تاریخ اسلطیری ایران / دکتر ژاله آموزگار /انتشارات سمت

2. سیر تاریخ نقاشی ایران / ترجمه محمد ایرانمنش انشارات امیرکبیر

3 . مکتب های ادبی / رضا سید حسینی /انتشارات  نگاه

4 . صنعت چاپ / هوشنگ دانشور / انشارات وزارت دفاع

5. واژه نامه مصور هنرهای تجسمی / پرویز مرزبان و حبیب معروف / انتشارات سروش

6. تاریخ تحول نظم و نثر فارسی / دکتر ذبیح الله صفا /انشارات ققنوس

7 . انواع ادبی  - دکتر سیروس شمسیا / انشارات فردوسی

8 . فرهنگ واژگان و اصطلاحات خوشنویسی  و هنرهای وابسته /حمید رضا قلیچ خانی / انتشارات روزنه

9.نگاهی به هنرهای نقاشی ایران / دکتر اکبرتجویدی /  انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

10 . سیمای فرهنگی ایران / به قلم گروهی از استادان / انتشارات عیلام

11 . فرهنگ اشارات/ دکتر سیروس شمسیا / انتشارات فردوسی

12.نقد ادبی/ دکتر عبدالحسین زرین کوب/ انتشارات امیر کبیر

13.مبانی نظری هنرهای تجسمی/ دکتر حبیب الله آیت الهی/ انتشارات سمت

14. در جستجوی زبان نو/ روئین پاکباز/ انتشارات نگاه

15.دایره المعارف هنر/رویین پاکباز/ فزهنگ معاصر

16. تاریخ هنر/ه .و. جنسن/ انتشارات انقلاب اسلامی

17.شاهکار های هنر ایرانی/آرتور پوپ/ انتشارات فرانکین

 18. از صبا تا نیما و از نیما تا روزگار ما/ یحیی آرین پور/ انتشارات زوار

19. تاریخ سیمای ایران/ جمال امید/ انتشارات روشنگران

20. فرهنگ هنر و هنرمندان/ پترولیند اموری/ انتشارات روشنگران

21.فصلنامه های هنر/از شماره اول پائیز 1362 تا کنون/انتشارات فزهنگ وارشاد اسلامی

22. زبان تخصصی هنرهای تجسمی/ انتشارات سمت

23. تاریخ تمدن/ ویل دورانت/ انتشارات علمی و فرهنگی

24.فنون و صناعات ادبی/ جلال الدین همایی/ نشرها

25. تاریخچه نقد ادبی/ ورنون هال/ انتشارات روزنه

26.معنی هنر/ هوبرت رید/ انتشارات علمی و فرهنگی

27.مبانی فلسفه هنر/آن شیرر/ انتشارات علمی و فرهنگی

28. فن شعر/ ارسطو/دکتر عبدالحسین زرین کوب/ بنگاه ترجمه و نشر کتاب

29. تاریخ هنر جهان/ ارنست گامبریج/ علی رامین/ انتشارات نی

30. هنر در گذر زمان/ هلن گاردنر/ محمد تقی فرامرزی/ انتشارات نگاه

31.سیر و صور نقاشی ایران/ آرتور پاپ/ دکتر یعقوب آژند/ نشر مو

32. نقاشی ایران/ پازیل گری/ عربعلی شروه/ انتشارات عصر جدید

33.دوازده رخ/ دکتر یعقوب آژند/ نشر مولی

34.احوال و آثار نقاشان قدیم ایران/ محمد علی کریم زاده تبریزی/ انتشارات مستوفی

35. معماری تیران دوره اسلامی/ محمد یوسف کیایی/ انتشارات سمت/

36.احوال و آثار خشنویسان/ دکتر مهدی بیانی/ انتشارات علمی

 

 

 

 

نوشته شده توسط علی قنبری در 11:4 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم فروردین 1393

هملت، مصلح امورات بشر

در تحلیل نمایشنامه­ی هملت، ابتدا خلاصه­ای از نمایشنامه آورده می­شود و سپس نگاه کنجکاو و فلسفی هملت به زندگی و نیز  آرمان عدالت اجتماعی که هملت به نوعی وظیفه­ی اجرای آن را بر عهده دارد، مورد بررسی قرار گیرد. با بررسی نمایشنامه­ی  «هملت» به یک زیرمایه مهم می‌رسیم و آن هم تم «انتقام» است و جالب این‌که در آن نیز «انتقام خون پدر» مطرح است. بنابه آن‌چه که می‌دانیم، در یونان باستان پدرکشی، پسرکشی یا فرزندکشی  و شاه‌کشی  و همچنین مادرکشی و اصولاً والدکشی غیرقابل بخشش بوده و گناه محسوب می‌شود و انتقام تنها راه برپایی عدالت اجتماعی بوده است،
هملت نیز دارای وظیفه­ی مبارزه با بی‌عدالتی اجتماعی است. وظیفه­ای که هم از طرف یک نیروی متافیزیکی (روح = رسالت آسمانی) به عهده او گذاشته شده و به عنوان یک وظیفه اجتماعی باید آن را انجام دهد..
خلاصه­ی نمایشنامه:

هملت شاهزاده دانمارکی و وارث احتمالی تاج و تخت دانمارک، محنت‌زده است و با مرگ پدرش و ازدواج عجولانه مادرش با برادر شوهر مرحومش که بر تخت او نشسته است، یکسره دچار جنون و مالیخولیا گشته است. روح پدر شاهزاده در مقابل او ظاهر می‌گردد و فاش می‌سازد که او به دست برادرش که اکنون بر تخت نشسته است و او را «زانی» می‌خواند، به قتل رسیده است. روح، که هملت را از صدمه رساندن به مادرش برحذر می‌دارد، او را به انتقام‌گیری قتل پدرش ترغیب می‌کند. هملت برای اطمینان یافتن بر گناه عموی خود و تصمیم‌گیری قطعی برای انتقام، خود را به دیوانگی می‌زند. «اوفلیا» محبوب او و همکلاسان سابقش: «روزنکرانتز» و «گیلدنسترن» می‌کوشند تا راز رفتار غریب او را دریابند (اوفلیا از آن‌رو که پدرش «پولونیوس» به او امر کرده است و آن دو نفر دیگر از آن‌رو که پادشاه به آنان فرمان داده است.) تمامی این تلاش‌ها عقیم می‌ماند. هملت قبل از این‌که انتقام خود را آغاز کند، می‌خواهد اطمینان یابد که با کارش مجرم واقعی را منفعل می‌نماید. به همین دلیل نمایشی با شرکت بازیگران دوره‌گرد، در قصر، ترتیب می‌دهد و طی آن قتل پدرش را به همان صورتی که روح توصیف کرده بود، باز می‌پردازد. وقتی پادشاه این صحنه را می‌بیند فریاد زده به شتاب از جمع بیرون می‌رود. هملت بر مجرم بودن او یقین می‌یابد و از آن لحظه به بعد مترصد فرصت مغتنم برای کشتن او می‌شود. بعد از نمایشنامه، هملت به بارگاه مادرش رفته و «پولونیوس» را که به جای شاه گرفته است به قتل می‌رساند، این امر موجب دیوانه شدن «اوفلیا» گشته و همچنین شاه را متقاعد می‌سازد که او موجودی خطرناک بوده و بایستی از آن‌جا دور گردد. بنابراین «هملت» را به انگلستان می‌فرستد و «روزنکرانتز» و «گیلدنسترن» را در پی او روانه می‌سازد. ظاهراً برای جمع‌آوری لشکر، ولی در اصل به نیت قتل هملت.
هملت این توطئه را با عوض کردن نام خود با اسامی همکلاسان خیانت پیشه خود در روی حکم قتل، خنثی ساخته و با کمک دزدان دریایی از چنگ آنان می‌گریزد. او به موقع برای مراسم تدفین «اوفلیا» به دانمارک می‌رسد. «اوفلیا» ظاهراً خود را غرق کرده است. «لایرتیس» برادر «اوفلیا» از پاریس بازگشته و برای انتقام از هملت خط و نشان می‌کشد. پادشاه با ترتیب دادن یک مسابقه شمشیرزنی میان آن دو به «لایرتیس» کمک می‌نماید. او شمشیر «لایرتیس» را زهرآلود می‌کند و برای اطمینان بیشتر از این‌که هملت جان سالم بدر نبرد، جام شراب زهرآلودی را مهیا می‌سازد تا هملت از آن بنوشد. در طی مسابقه «لایتریس» ضربه می‌زند، شمشیرها عوض می‌شود و این بار هملت به او ضربه می‌زند، ملکه بی‌خبر از همه‌جا جام شراب زهرآلود را می‌نوشد، «لایرتیس» به نقش شوم خود در توطئه قتل هملت اعتراف می‌کند و (هملت) سپس شاه را می‌کشد. بنابراین تمام افراد اصلی داستان می‌میرند و «فرتینبراس» جوان نروژی پادشاه دانمارک می‌گردد.

هملت، مصلح امورات بشر:

«هملت» نمایشنامه‌ای است که از نظر صورت با تعمقات ساده نگهبان‌ها شروع می‌شود و به سوی پیچیدگی کنکاشی فیلسوفانه پیش می‌رود، «هملت» نمایشنامه­ای است که سرشار از سئوالات فلسفی، معماهای بشری و تفکر درباره ابدیت است. این درست است که «هملت» هم به فکر انتقام است، اما او خود را تنها یک منتقم نمی‌بیند بلکه خود را یک مصلح اجتماعی می‌بیند.
«روزگار فاسد شده و تقدیر چنین رفته که من برای اصلاح آن از مادر بزایم.» (پرده اول: صحنه پنجم)
منحنی صوری نمایشنامه «هملت» از یک جریان سیاسی آغاز و به سوی یک جریان فلسفی پیچیده سوق پیدا می‌کند؛ مسأله «بودن یا نبودن» هملت نمونه کاملی از یک انسان رنسانسی است، یک نمونه‌ای برای انسانی که تمام بنیادها را دوباره زیر سئوال می‌برد. یأس «هملت» یک یأس ساده و یک بعدی نیست بلکه «هملت» مأیوس از زندگی است. (نه به معنی زنده بودن بلکه به معنی آن‌چه که به نام زندگی وجود دارد.)
«ای خدا، دنیا و هر آن‌چه در آن است در نظر من چقدر خسته‌کننده و پوچ و بی‌فایده شده است. تف بر دنیا بر آن باغی که دست تو چه مدتهای دراز از آن دورمانده، علف‌های هرز در هر گوشه و کنار آن روییده و اینک بارور شده‌اند و تخم خود را به اطراف می‌پراکنند.» (پرده اول _ صحنه دوم)
در واقع «هملت» اساس زندگی را زیر سئوال می‌برد، دانمارک اگرچه در ظاهر دانمارک است اما در واقع نمادی است از تمام دنیا.
«هملت: دانمارک یک زندان است.
روزنکرانتز: پس تمام دنیا زندان است.
هملت: بلی، زندان بزرگی است که سیاه‌چال‌ها و بیغوله‌های فراوان دارد.» (پرده دوم ـ صحنه اول)
به همین قیاس آشفتگی فضای دانمارک که در همان پرده‌ی اول و صحنه‌ی اول در تحیّر و سرگشتگی سربازان نمود دارد، نمادی از آشفتگی جهانی است که در کلام هملت نیز جاری می‌شود.
«بساط پر عظمت زمین، در نظر من یک فلات خشک و بایر بیش نیست، این چتر زیبای فضا، این آسمان وسیع، این اتاق مجلل که با آتشین دانه‌های زرین رنگ مزین شده است، در نظر من توده متراکمی از بخارهای کثیف و مرض‌بار بیش نیست.» (پرده دوم ـ صحنه دوم)
هملت در هستی تناقضی آشکار می‌بیند؛ هر آن‌چه که طبیعت و سرشتی نیکو دارد، ناگزیر تسلیم حاکمیت پلیدی می‌گردد و دل‌مشغولی او درباره طبیعت و توجیه این تناقض، بر دانمارک به عنوان الگویی از طبیعت و ضعف بشری متمرکز می‌گردد، چیزی که هرگز در «الکترا» بدین پایه وسعت نمی‌یابد.
هملت به هرکجا می‌نگرد بلا و آفتی را دامنگیر طبیعت ـ به‌ویژه طبیعت و سرشت بشری ـ می‌بیند.
خیانت در «روزنکرانتز» و «گیلدنسترن» بازیچه امیال شدن در «اوفلیا»، چاپلوسی در «پولونیوس»، جنایت در «کلادیوس»، امیال شهوانی در «گرترود» و این در حالی است که بشر ظاهراً اشرف مخلوقات است اما ذره‌ای آلوده شدن به پلیدی یا لکه‌دار شدن از یک عیب کافی است او را بدنام سازد.

 «شخص می‌تواند شب و روز تبسم کند و در همان حال رذل و تبهکار نیز باشد.» (پرده اول ـ صحنه پنجم)
«هملت» از همان آغاز در حال کاوش در دنیای پیرامون خود است (تفکر در مورد مسائلی چون مرگ پدر و ازدواج مجدد مادر و عیوب واقعی یا فرضی دوستان و موقعیت منحط بشر.) الگوی معنایی گسترده‌تری پدیدار می‌شود که در آن دنیای خصوصی، حجله عروسی و شهوت قدرت بشری از بعد و ستیز هویت و ارزش شمرده می‌شود.
هملت خود را در برابر تمامی بشریت و مسائل او مصلح می‌بیند، از نقد او بر گروه بازیگران گرفته تا پرخاشش به «اوفلیا» از کیفر توطئه «روزنکرانتز» و «گیلدنسترن» تا جنگ با «لایرتیس» بر روی مزار اوفلیا و حتی سخنان تند و تیز او به ملکه و قتل پولونیوس که از نظر او امری کاملاً موجه است، او حتی مفتش خود نیز هست.
«راستی بشر اگر عمده اشتغال شبانه‌روزی خود را خفتن و خوردن قرار دهد، به چه درد می‌خورد؟ چنین کسی حیوانی بیش نیست، بی‌شک آن کس که ما را آفرید و ما را به چنین قوه بسیطی از پی تعقل ممتاز داشت که گذشته و آینده را به روشنی ببینیم، مقصودش آن نبود که این عقل شریف در وجود ما عاطل بماند و به فساد بیفتد. اما من نمی‌دانم دچار نسیان حیوانی شده‌ام یا وسواسی دامن‌گیر من شده است که بیشتر از آن‌چه باید و شاید راجع به عاقبت امر می‌اندیشم. اگر چنین باشد این وسواسی است که یک قسمت آن از عقل و حزم تشکیل یافته و سه قسمت آن از جبن و بی‌غیرتی. نمی‌دانم من که عقل و اراده، وسایل و نیروی نیل به مقصود خودم را دارا هستم، از چه روی هنوز زنده هستم ولی دست بر دست گذاشته ام و می‌گویم: باید این کار را کرد؟» (پرده چهارم ـ صحنه چهارم)
اما نکته جالب در مورد این شخصیت، در نمونه شخصیتی «اودیسه‌وار» آن‌ است، یعنی خصوصیت رنج‌ساز بودن آن. (اودیسوس به معنی مرد رنج‌ساز تاریخ است) و اصولاً این یکی از ویژگی‌های ادبیات است که در شخصی علی‌رغم سادگی و بی‌پیرایگی برای دیگران خطرناک باشد و این خصوصیت در مورد هملت نیز صادق است چرا که هملت علاوه بر این‌که از معیارهای اجتماعی دور است، باعث ایجاد حس خطر برای دیگران ، خطر برای «کلادیوس»، «گرترود»، «اوفلیا»، و اصطلاحاً جهان پیرامون.
اما این سؤال که شک مذهبی (رسالت معنوی روح) در هملت که به‌صورت تلاش برای کسب دلیلی زمینی متبلور می‌شود، چقدر با نگره جسارت مذهبی در امروز همخوان است، سؤالی است که خود بحث جداگانه‌ای را می‌طلبد.

نوشته شده توسط علی قنبری در 11:0 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سیزدهم اسفند 1392

مکبث، تجلی دوباره الیزابت اول

در این مقاله سعی بر آن است که با رویکردی تاریخی به نمایشنامه­ی مکبث نگریسته شود و در ضمن به شباهتهای رفتاری و عملی الیزابت اول و مکبث پرداخته شود. بدین منظور ابتدا مختری در مورد دوره­ی زندگی شکسپیر شرح داده خواهد شد سپس خلاصه­ی نمایشنامه از نظر می­گذرد و در نهایت تحلیل مورد نظر بیان می­شود. «شکسپیر» در دوره­ی طلایی الیزابتی زندگی می­کرده است که در انگلستان شاهد یک انقلاب بنیادین در اندیشه بشری یعنی «رنسانس» هستیم، دورانی که تفکراتی چون «اومانیسم»، «راسیونالیسم» و «سکولاریسم» مطرح می‌شود و «دکارت» با طرح این مطلب که «من فکر می‌کنم، پس هستم.» بنیاد اندیشه‌ای نوینی را می‌نهد. اندیشه‌ی که نتیجه منطقی دوران سپری شده و تفکرات پیشینیان خود است. علاوه بر این‌ها «شک مذهبی» نیز شکل می‌گیرد، و در دوره‌ی رنسانس نیز اقتدار کلیسا روبه ضعف می‌نهد. در چنین دوره پرآشوبی که همه بنیادها زیر سؤال می‌رود، بی‌شک درام پدید آمده در آن نیز متأثر از همین شرایط بوده و آثاری شکل می‌گیرد که جدایی آن‌ها از بافت اجتماعی‌شان مانند جدایی روح است از بدن. همسویی و تشابه این دو دوره از جهت دیگر نیز قابل اثبات است، رنسانس در معنی، یعنی نوزایی، بدین مفهوم که متفکران دوره رنسانس بر این عقیده بودند که در گذشته آنان یک تمدن باشکوه یونانی و رومی (لاتینی) بوده که این فرهنگ و تمدن به تدریج در اثر دوره‌ی هزارساله‌ی قرون‌وسطی پوشیده شده است، از این‌رو آن‌ها با مراجعه به همان شیوه‌هایی که در یونان باستان پیدا شد، بنیان‌های فرهنگ و جامعه خود را از نو باززایی کردند. بنابراین متفکران دوره رنسانس خود را آغازگر نمی‌دانستند بلکه باز زاینده و احیاءکننده فرهنگ و تمدنی می‌دانستند که در یونان باستان و روم باستان به وجود آمده بود. بدین‌ترتیب؛ مکتب عقل‌گرایی افلاطون و سقراط دوباره مطرح می‌شود و بر علم هم‌پای آن تجارت و کشف جهان دوباره شکل می‌گیرد و از بطن این جریان «سوفوکل» دیگری متولد می‌شود به نام «شکسپیر».

خلاصه­ی نمایشنامه:

تراژدی مکبث شرح زندگی پر حادثه سرداری دلیر و لایق به نام مکبث است. دانکن، پادشاه شریف و مهربان اسکاتلند، او را از میان هواخواهان خود برمی‌کشد و به وی لقب و منصب می‌بخشد اما مکبث بر اثر تلقین جادوگران و وسوسه نفس و به اغوای زن جاه‌طلب خویش در شبی که پادشاه مهمان اوست او را در خواب به قتل می‌رساند و با این کشتن جهنمی برای خویش به‌وجود می‌آورد. مکبث از آن پس گرفتار عذاب وجدان می‌شود چندانکه هر آهنگی و هر در کوفتنی او را هراسان می‌کند.
سردار مکبث Macbeth و سردار بنکو Banquo پس از شکست سپاهیان نروژی و در راه بازگشت به اسکاتلند با جادوگران و ساحران روبرو می‌شوند که از آینده خبر می‌دهند و در حالیکه امیر کودور Cawdor زنده ‌است او را سپهسالار کودور می‌خوانند و به او می‌گویند که شاه خواهد شد. ساحران در پاسخ سؤال بنکو می‌گویند که: فرزندان تو به پادشاهی می‌رسند. دو سردار غرق در تعجب و شگفتی از ساحران جدا می‌شوند. مکبث در راه بازگشت توسط پیک دانکن Duncan پادشاه اسکاتلند با خبر می‌شود که امیر کودور به جرم عدم لیاقت به اعدام محکوم شده و ولایت کودور نصیب او شده‌ است و این پیام تکان دهنده درستی پیشگوئی ساحران را بر او ثابت می‌کند. دانکن برای تقدیر از سردار پیروز(مکبث)، به قصر او وارد می‌شود تا شب را نیز در کاخ او سر کند. غافل از آنکه مکبث با وسوسه‌ای همسرش لیدی مکبث فرجامین شب زندگی او را تدارک دیده‌اند. دانکن در خوابگاه به قتل می‌رسد و دستان مکبث و روان لیدی مکبث به خون ولی نعمتشان که به فروتنی و تواضع مشهور است آلوده می‌شود اما این پایان ماجرا نیست و مکبث برای آنکه پیشگوئی ساحران محقق نشود قاتلانی برای کشتن فرزندان بنکو مأمور می‌کند. بنکو که بو برده فرزندش فلیانس Fleance ممکن است کشته شود او را فراری می‌دهد، ولی خود به دست همان قاتلان کشته می‌شود. ملکم Malcom  فرزند دانکن نیز می‌گریزد تا مبادا به قتل برسد و این اقدام بر خشم و میزان خونخواری مکبث می‌افزاید. هدف بعدی مکداف Macduff سالار فایف Fiffe است که او نیز از اسکاتلند فرار کرده، به جمع مخالفان مکبث پیوسته ‌است، اما مکبث کاخ مکداف را به آتش می‌کشد و زن و فرزاندان سالار فایف را با قساوت به دیار مرگ روانه می‌کند. اکنون مکبث و لیدی مکبث را چاپلوسان و بزدلان دوره کرده‌اند و هر آنکس که اندکی شجاعت و غیرت دارد دو راه پیش رو دارد: گریختن از اسکاتلند یا پذیرش مرگ. پس جوّ هولناکی بر اسکاتلند حاکم شده و حتی مردان بزرگ نیز غالباً از ترس جان به جنگل پناه می‌برند. لیدی مکبث که در آرزوی رسیدن به تاج و تخت گرفتار جنون شده و دستان آلوده اش را می‌شوید تا خون ریخته دانکن و دیگران را از آن بزداید اما هر بار بیش از پیش گرفتار عذاب وجدان شده و در سرسرای کاخ راه می‌رود و افشای راز می‌کند و ندیمه و دیگران بر خود می‌لرزند که چگونه بانو مکبث و مکبث دستشان را به خون دیگران آلوده کرده‌اند. پس نه مکبث و نه همسرش شادمان نیستند و از این رو مکبث به ساحران متوسل می‌شود تا از آنها بشنود که آینده چگونه خواهد بود. ساحران در بار دوم دیدار، او را امیدوار می‌کنند که حکومتش و جانش پا برجاست و مادامی که جنگل بیرنام به حرکت در نیاید و تا زمانی که فردی از مادر زائیده نشده باشد که او را به قتل برساند نباید نگران باشد. اما در این اثناء مخالفان مکبث به سرکردگی مکداف دردمند و ملکم در صدد حمله به اسکاتلند هستند و لیدی مکبث نیز در اوج جنون بسر می‌برد و سرانجام جان می‌سپارد. سربازان تحت امر فرماندهان مخالف مکبث درختان جنگل بیرنام را قطع کرده و با استتار خود در پس آنها به سوی مقر حکومت مکبث حمله می‌برند و او حرکت جنگل بیرنام را زنگ خطر تحقق پیشگوئی ساحران به حساب می‌آورد، اما هنوز امیدوار است که زنده بماند اما هنگامی که از زبان مکداف می‌شنود که او از مادر زاده نشده بلکه با جراحی شکم مادر، وی را به دنیا آورده‌اند مرگ را پیش روی خود می‌بیند و چنین نیز می‌شود: مکداف، مکبث جنایتکار را می‌کشد و سپاهیان وارد کاخ شده و ملکم را به عنوان شاه اسکاتلند بر می‌گزینند.

مکبث، تجلی دوباره الیزابت اول:

اگرچه تاریخ دقیق نگارش نمایشنامه­ی مکبث معلوم نیست اما بسیاری محدوده­ی نگارش آن را در فاصله­ی سالهای 1603تا 1606 یعنی زمانی که مصادف است با مرگ الیزابت اول و به قدرت رسیدن(جیمز اول) از خاندان استوارت که نکته­ی حائز اهمیت است، و این نکته باعث می­شود تا این نمایشنامه را به عنوان اثری تاریخی به عنوان خوش­آمد و بزرگداشت جیمز اول پنداشت، زیرا جیمز اول مدعی بود که از نوادگان بنکو است. نکته­ی قابل ذکر دیگر آن است که در دوران سلطنت جیمز اول، انگلستان و اسکاتلند تحت فرمانروایی یک پادشاه قرار گرفتند و در متن نمایشنامه­ی شکسپیر، آن­جا که خواهران جادو سلسله­ای از هشت پادشاه را به مکبث نشان می­دهند، در واقع اشاره­ای است به همین واقعیت تاریخی که به نوعی دلالت بر به قدرت رسیدن خاندان استوارت­ها و به سلطنت رسیدن جیمز اول در مقام پادشاه انگلستان و به تعبیر درست­تر، نخستین پادشاه بریتانیای کبیر دارد. با توجه به این رویکرد تاریخی، می­توان شباهت برخی خصوصیات بویژه بی­فرزندی شخصیت­های مکبث و لیدی مکبث به الیزابت اول را نشان داد، که با مرگش دوره­ی سلطنت خاندان تودورها به پایان رسید. تصویری که در تاریخ از الیزابت اول ترسیم شده، ملکه­ای قدرتمند را به نمایش می­گذارد که برخی از مخالفان خود از جمله ماری استوارت(مادر جیمز اول) و کنت اسکس را از صحنه حذف می­کند.

در ضمن الیزابت اول هیچگاه شوهری اختیار نکرد و بدین واسطه شاید بتوان فقدان فرزند را در رابطه با مکبث و لیدی مکبث که برطبق تصورات مردم آن دوران، نوعی شکست و ناکامی در رابطه­ی زناشویی محسوب می­شد را به عنوان نشانه­ای برای ارجاع دادن مخاطبان به گمان ملکه الیزابت اول دانست که او نیز نسلی از خود به جا نگذاشت. پس داشتن این باور که شکسپیر، نمایشنامه­ی مکبث را با الهام از شرایط و اوضاع زمان خود و اندکی توجه به تحولات سیاسی آن زمان نوشته است، به بیراهه رفتن نیست.

البته اگر بخواهیم نظریات فروید را در این نمایشنامه دخیل کنیم در می­یابیم که لیدی مکبث همان الیزابت اول است که شکسپیر سعی کرد با تقسیم نقش بین مکبث و لیدی مکبث و استفاده کردن از بخش مردانگی مکبث به او ماهیتی جسمانی و مستقل ببخشد، و نکته­ی دیگر وجود وجه مشترک رفتاری در مکبث و لیدی مکبث است. اینکه در شب قتل دانکن، مکبث ندایی مبنی بر اینکه"دیگر نخوابید که مکبث دست به خون خواب برده است " را می­شنود ولی بعد از قتل دانکن، این لیدی مکبث است که شبها از خواب می­پرد و به خاطر کابوس­هایی که می­بیند، قادر به خوابیدن نیست. از این نظر می­توان مکبث و لیدی مکبث را دو وجهه از شخصیت واحدی در نظر گرفت که هر بخش آن به منظور انجام یک شخصیت پردازی دقیق، در قالب یک شخصیت مستقل و کاملا باور پذیر اما مکمل خلق گشته­اند.

از منظر دیگر ما  در این نمایشنامه با یک نسل کشی روبه رو هستیم. فقدان فرزند در خانواده­ی مکبث و لیدی مکبث در مقام علت و معلولی می­تواند دلیل مهمی برای آغاز نسل کشی و انجام جنایت از سوی مکبث و همسرش باشد. زیرا مکبث پس از کشتن دانکن به دنبال نابودی پسران دانکن است و در نهایت پسر مکداف را می­کشد و جان او را می­ستاند. مجری جنایت­های مکبث به جز در قتل دانکن، همه قاتلان اجیر شده هستند که با شقاوت تمام می­کوشند تا اوامر جاه طلبانه­ی مکبث را اجرا کنند، از این رو فقدان فرزند برای سپهسالاری که خواهران جادوگر در طالعش پادشاهی اسکاتلند را مشاهده می­کنند، با رنج و اندوه زیادی همراه است که او را در نهایت به بروز واکنشی قهرآمیز نسبت به این وقایع تلخ وا می­دارد. واکنش­هایی که همه با هدایت و تحریک لیدی مکبث به انجام می­رسند، از این رو می­توان لیدی مکبث را عامل اصلی تمامی اتفاقات دانست.


 

نوشته شده توسط علی قنبری در 10:57 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهاردهم بهمن 1392

منابع کنکور ارشد و دکتری پژوهش هنر:

 

1-هنر در گذر زمان-هلن گاردنر.

2- روش تجزیه و تحلیل آثار نقاشی کلاسیک جلد اول - روش تجزیه و تحلیل آثار نقاشی مدرن جلد دوم نویسنده : مرتضی گودرزی ( دیباج)

3-انگلیسی برای دانشجویان رشته هنرهای تجسمی ( نقاشی ، گرافیک ،مجسمه سازی ) نویسنده مهری اشکی – مهدی حسینی، نشر سمت
۴- مبانی فلسفه هنر-آن شپرد-ترجمه علی رامین.
۵- حقیقت و زیبایی-بابک احمدی-نشر مرکز.
۶- ساختار و تاویل متن-بابک احمدی-نشر مرکز
۷- هنر و زیبایی-محمد ضیمران.
۸- زایش تراژدی-فردریش ویلهلم نیچه- ترجمه رضا سید حسینی و محمدرضا باطنی.
۹- ارغنون شماره 4- فصلنامه ادبی،فلسفی، فرهنگی-سال اول زمستان 1373.
۱۰- هنرمدرن-نوربرت لینتن-ترجمه علی رامین.
۱۱- تاریخ هنر کمبریج-دکتر علی رامین.
۱۲- تاریخ هنر نوین-آرناسن-ترجمه فرامرزی.
۱۳- تاریخ هنر جانسون.ترجمه فرامرزی.
۱۴- تزیینات معماری- مهدی مکینژاد- نشر سمت.
۱۵- هنر مقدس-بورکهارت- ترجمه ستاری.
۱۶- حکمت هنر اسلامی-زهرا رهنورد-نشر سمت.
۱۷- تاریخ هنر نگارگری در دوره اسلامی- زهرا رهنورد-نشر سمت.
۱۸- تاثیر صنایع دستی بر مجسمه سازی-زهرا موسوی-نشر سمت.
۱۹- دانشنامه اساطیر یونان و رم-دیکسون کندی-ترجمه بهزادی
۲۰- فرهنگ اساطیر شرق-ترجمه بهزادی.
۲۱- هنر و زیبایی-آرتور شوپنهاور-ترجمه فواد روحانی.
۲۲- هیدگر و هنر-کوکلمانس-ترجمه محمدجوادصافیان.
۲۳- مبانی نقد ادبی-ویلفرد گرین-لی مورگان- ارل لیبر- جان ویلنیگهم- ترجمه فرزانه طاهری.
۲۴- تاریخ نقد هنر-لیونلوونتوری.
۲۵- تاریخ نقد هنر-رنه ولک-جلد اول تا چهارم-ترجمه ارباب شیروانی.
۲۶- شیوههای نقد ادبی-دیوید ویچز-ترجمه غلامحسین یوسفی.
۲۷- مدرنیته-مجموعه مقالات-ترجمه نوذری.
۲۸- اساطیر ایران باستان-ترجمه آموزگار و احمد تفضلی.
۲۹- تاریج اجتماعی هنر-آرنولد هاوزر-ترجمه ابراهیم یونسی.
۳۰- مبانی هنرمعنوی.مجموعه مقالات حوزه هنری 1372.
۳۱- زیبایی شناسی انتقادی-بنیامین آسورتو مارکوزه-ترجمه امیر مهرگان.
۳۲- گزیده هرمنوتیک معاصر-ژوزف بلایشر-ترجمه سعید جهانگیری.
۳۳- دایرهالمعارف هنر-رویین پاکباز.
۳۴- در جستجوی زبان نو-رویین پاکباز.
۳۵- تاریخ نقاشی ایران از دیرباز تا امروز-شیلا ر کن بای.
۳۶- آخرین جنبشهای هنری قرن بیستم-لوسی اسمیت.
۳۷- مبانی نقد ادبی-نظام الدین نوری-سه جلد.
۳۸- دانشنامه زیبایی شناسی-برلین گات-مک آیور لوییس-ترجمه مشیت علایی و دیگران.
۳۹- زیبایی شناسی و ذهنیت(از کانت تا نیچه)-اندرو بوی-ترجمه فریبرز مجیدی.
۴۰- مقدمهای بر هنر هند-آناندا کوماراسوآمی-ترجمه امیرحسین ذکرگو.
۴۱- جامعه شناسی هنر-علی رامین-تهران-طرح نو.
۴۲- کتاب رنگ-ایتن-ترجمه محمد حسین حلیمی.
۴۳- هنر مدرنیسم-رویین پاکباز-فرهنگ معاصر.
۴۴- زیبایی شناسی و نقد هنر-اتینگهاوزن و دیگران-ترجمه یعقوب آژند.
۴۵- فلسفه هنرها-گوردون گراهام-ترجمه مسعود علیا.
۴۶- مبانی نقد ادبی-گوردون ویلفرد.ترجمه فرزانه طاهری.
۴۷- نقد ادبی در قرن بیستم-ایوتادیه-ترجمه مهشید نونهالی.
۴۸- نقد تفسیری-رولن بارت-ترجمه غیاثی و بزرگمهر.
۴۹- دانش و قدرت-میشل فوکو-محمد ضیمران.
۵۰- سرگشتگی نشانهها-مانی حقیقی.
۵۱- امپراطوری نشانه­ها- رولن بارت-ترجمه ناصر فکوهی- نشر نی.
۵۲- نقد فرهنگی-آرتوآسابرگر-ترجمه حمیرا مشیرزاده-نشر باز.
۵۳- نقد تکوینی-لوسین گلدمن-ترجمه محمدتقی غیاثی.
۵۴- نقد ادبی در سده بیستم-ایوتادیه-ترجمه رحیم احمدی-نشر سوره.
۵۵- پیش درآمدی بر نظریه ادبی-تری اگیلتون-ترجمه عباس مخبر-نشر مرکز.
۵۶- راهنمای نظریه ادبی معاصر-رامان سلدن و دیگران-ترجمه عباس مخبر.نشر طرح نو.
۵۷- مکاتب ادبی1و2-رضا سید حسینی.
۵۸- نقد ادبی-سیروس شمیسا.
۵۹- نقاشی ایران-رویین پاکباز.
تذکر مهم: این منابع با توجه به نظر قبول­شدگان دوره­های قبل کارشناسی ارشد و دکتری پژوهش هنر  و پیشنهاد این عزیزان گرد آوری شده است. لذا از تمام هنرمندان، صاحب نظران و اساتید محترم درخواست می­شود نسبت به کامل شدن این لیست همکاری لازم را مبذول فرمایند.

نوشته شده توسط علی قنبری در 13:41 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و ششم دی 1392

طراحی صحنه در تئاتر


طراحی صحنه تئاتر یکی از عوامل موثری است که می تواند نقش بسزایی در پیشبرد اهداف یک گروه اجرایی داشته باشد، اما متاسفانه گاهی با بی مهری گروه های تئاتری استانمان مواجه شده ...

طراحی صحنه تئاتر یکی از عوامل موثری است که می تواند نقش بسزایی در پیشبرد اهداف یک گروه اجرایی داشته باشد، اما متاسفانه گاهی با بی مهری گروه های تئاتری استانمان مواجه شده و با بی توجهی، این عامل موثر تبدیل به یک عنصرکم اهمیت و پیش پا افتاده می شود. در این مکتوب سعی بر آن است که با بیان خلاصه وار آنچه که یک طراح صحنه تئاتر برای موفقیت خویش بدان نیازمند است، کمبودها و کاستی طراحان صحنه نمایش ایلام را به منظور پیشرفت و بهتر دیده شدن تئاتر استان مرور کنیم.

آنچه را که امروزه روی صحنه های تئاتر تحت عنوان دکور مشاهده می کنیم، گونه هایی از صحنه آرایی است که ریشه در تحولات عالم نمایش در اواسط قرن19 میلادی دارد. پیش از آن دکور شامل چیزی جز پرده های مختلف نقاشی شده نبود. نقاشی های عظیم که به تقلید از آثار بزرگان هنر نقاشی کشیده می شد و با زمان و مکان رویدادهای نمایش هیچ ارتباطی نداشت. اما از اواسط قرن19 و از زمانی که رومانتیسم جای خود را به رئالیسم داد، صحنه آرایی به تدریج از بند پرده های نقاشی رهایی یافت و دارای بعد و حجم گردید.

پایه های اولیه ی صحنه آرایی نو ریخته شد و در پی آن صحنه آرایی مفاهیم جدیدی به خود گرفت و اهمیت بسزا یافت و بدین ترتیب عاملی به نام طراح صحنه هویت پیدا کرد.

در تئاتر، طراح صحنه به عنوان پلی میان هنرهای تجسمی و هنرهای نمایشی وارد عمل می شود.اوست که فضایی را خلق می کند تا اتفاقات نمایش در آن رخ دهد. در واقع طراح صحنه به عنوان یک فرستنده عمل می کند و برای این امر باید ذوق و استعداد فراوان داشته باشد. یک طراح صحنه به دید و تخیل هنرمندی خلاق، مهارت و چیره دستی کارگران فنی و دانش و درک تئاتری بازیگر، کارگردان و نمایشنامه نویس دارد. او باید این استعداد را داشته باشد که با خط، رنگ و شکل سخن خود را به روشنی بیان کند.

همچنین باید همچون کارگران فنی بتواند با استفاده از مواد و شیوه های منحصر به فرد تئاتری، با مهارت، سرعت و در نظر گرفتن محدودیت های ساختاری به طرح های خود عینیت بخشد و از همه مهم تر با بررسی ساختار دراماتیک و درک اهداف نمایشنامه نویس، تصویر نویسنده را کشف کرده و ترجمان دیداری آن را روی صحنه پیاده کند و این ویژگی تئاتری طراح است.

آگاهی از حرکت های ضروری بازیگران و تکنیک های کارگردانی به طراح کمک می کند تا محیط مناسبی به منظور پشتیبانی کنش نمایش خلق کند. همچنین باید با لباس و نور آشنا باشد، حتی اگر این کار بر عهده اش نباشد، زیرا باید از چگونگی تاثیرات تابش نور بر صحنه و چگونگی ترکیب و هماهنگی لباس ها با صحنه ای که طراحی کرده است، آگاه باشد. طراح صحنه باید با استفاده از یک فضاسازی صحیح و تاثیرگذاری قوه ی تعقل و ضمیر خودآگاه،  تماشاگر را بیرون از صحنه نگه دارد.

هنگامی که نور اولین صحنه بر روی دکور و فضای ایجاد شده پاشیده می شود، اگر نفس در سینه ی تماشاگر حبس شود و فریاد وای بی صدای او سر داده شود، می توان گفت که طراح موفق عمل کرده است. در اینجا ذکر این نکته ضرورت دارد که هر چند در نظر گرفتن بازیگران به عنوان اجرا کنندگان تئاتر، باوری رایج ولی نادرست است و همه ی هنرمندان و کارکنان تئاتر اجراکنندگان تئاترند، اما نمی توان انکار کرد که بازیگر عامل اصلی تئاتر به حساب می آید و همه ی عوامل از متن گرفته تا دکور، تحت الشعاع او قرار دارند. پس بهترین صحنه آرایی آن است که علاوه بر فضاسازی و کمک به بیان مفهوم نمایش، به بهترین وجه حرکت بازیگر را تجلی و تعالی ببخشد.

طراح صحنه باید با توجه به نیاز خود، جنبه های مطلوب سبک های گوناگون صحنه آرایی را برگرفته و با تلفیق آنها اثر جدیدی را به وجود آورد چرا که امروزه سبک خاصی بر صحنه آرایی استیلا ندارد. هر چند که در این میان «اکسپرسیونیسم»، «سمبولیسم» و «مینی مالیسم» و مشتقات آنها بیشترین کاربرد را در صحنه آرایی پیدا کرده اند و در مقابل دکورهای امروزی عموما از واقع گرایی می گریزند و طبیعت گرایی نیز فقط در صحنه آرایی های فیلم های سینمایی دیده می شود.

در مجموع می توان گفت از مجموعه ی دستاوردهای شیوه های صحنه آرایی نو، پنج مورد است که تقریبا در عموم دکورهای امروزی به کار گرفته می شود:

1-وابستگی صحنه آرایی با بازیگری: همان طور که گفته شد دکور وسیله ی تجلی بازی هنرپیشه است و هر قدر بتواند عمل بازیگر را بنمایاند و توجه تماشاگر را بیشتر به او معطوف کند، موفق تر و به هدف خود نزدیک تر شده است.

2-سعی در به خلوص رساندن دکور: حذف حشو و زوائد، بیان جوهر گونه ی حالت، زمان و مکان نمایش و تلخیص تمام عوامل صحنه ای نکته ای است که امروزه به وفور در صحنه آرایی ها دیده می شود. در این زمان عموما هر سبکی در صحنه آرایی به نوعی با شیوه ی مینی مالیسم در هم آمیخته شده است.

3-گرایش به انتزاع و تجرد: سعی می گردد اهداف دکور، در خط، فرم و رنگ بیان شود تا بدین گونه و با پرهیز از ترفندهای صحنه ای آشکار، مفاهیم به طور عمیق تری در ذهن تماشاگر جا بگیرد.

4-به کارگیری مصالح و مواد واقعی: به جای القای کاذب جنسیت های مختلف و از انواع فلزات و پلاستیک به شکل واقعی خود استفاده می گردد.

5-ازدیاد نقش نور: از نور برای القای مفاهیم گوناگون و حداکثر کاربرد ممکنه ی آن به عنوان یک عامل جایگزین برای دکور استفاده می شود.

حال آنکه تا چه حد طراحان صحنه تئاتر استان، در طراحی های خود به این نکات اهمیت می دهند، در این مجال نمی گنجد و خارج از اهداف این بحث می باشد اما از آنجا که صحنه آرایی تئاتر بدون شک از عوامل مهم و موثر در هنرهای نمایشی می باشد، جای تامل و درنگ دارد که چرا این عنصر حیاتی در تئاتر ایلام نتوانسته جایگاه شایسته ای برای خود کسب کند.

منابع:

1-«فن صحنه سازی تئاتر»؛ لئون موسیناک؛ ترجمه ی امیرحسین جهانبگلو

2-«طراحی صحنه»؛ اورن پارکر و کریگ وولف؛ ترجمه ی مریم مجد

 

3-«سیر صحنه آرایی نو»؛ محسن صانعی

 

نوشته شده توسط علی قنبری در 10:15 |  لینک ثابت   • 
مطالب قدیمی‌تر